عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
115
منازل السائرين ( فارسى )
مقام است ، براى اينكه سكينه حالتى است كه با وجود حجاب به انسان دست مىدهد . توضيحى كه تلمسانى ذيل گفتار خواجه « و لا يوحش قلبه عارض » فرمودهاند ، گواه اين است كه علت بروز ترسها و ترديدها در جان سالك ، وجود عوارضى است كه با مقتضاى سلوك منافات دارند و عارف نمىتواند از اين ترسها و ترديدها خلاص شود ، مگر آنكه ولايت الهى را در حق خويش ادراك كرده باشد ، چنانچه خداوند « اولياء » خويش را از ترسها و اندوهها مبرا دانسته است . أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ . « 1 » آگاه باشيد كه براى اولياء خدا ترسى و اندوهى نيست . و همانطور كه تلمسانى اشاره فرموده است : اين صفات هرگز به وقوع نمىپيوندد ، مگر براى كسى كه به مشاهدهء بعضى تجليات حقهء الهى نائل آمد . اين تجليات سبب مىگردند كه حقيقت ولايت الهى بر سالك آشكار شود ، و از تمامى ولايتهاى خيالى دست بشويد . با چنين ديدگاهى مقصود از اين گفتار خواجه « و لا تقطع الطريق عليه فتنة » روشن مىگردد ، زيرا سالك با درك ولايت الهى حوادثى را كه برايش اتفاق مىافتد هر قدر به ظاهر بد جلوه كند ، مظهر ولايت الهى و نشانهء رحمت او مىداند ؛ لذا اين پديدهها هرگز سد راه او نمىشوند . با توجه به گفتار تلمسانى قدّس سرّه دربارهء سكينه بايد گفت ايشان درجهء دوم اخبات را حاصل شهود بىپردهء حق مىدانند ، يعنى از نوع عين اليقين و به همين دليل درجهء آن از سكينه بالاتر است . سكينه از نوع علم اليقين است ، زيرا ادراك حق است ، از پشت پردهها . الدرجة الثالثة : أن يستوى عنده المدح و الذّم ، و تدوم لائمته لنفسه ، و يعمى عن نقصان الخلق عن درجته . در اين مرحله نزد سالك مدح و ذم مردم يكى است و مرتبا نفس خويش را ملامت مىكند . مرتبهء دوم را از مقام و منزلت خود هرگز دون نبيند . تلمسانى در اين ارتباط مىفرمايد : « يعنى سالك هرگز به ستايش مردم دل شاد نمىشود و از بدگويى آنها محزون نمىگردد و اين توصيف كسى است كه در جستجوى
--> ( 1 ) . يونس / 62 .